Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : متوقف کردن

تلفظ بین المللی : /mˌotevˈaqːq1ef kˈardan/ تلفظ :‌ [m,otev'aq:q1ef k'aRdan]
فرهنگ فارسیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • گریه کردن قلبت را متوقف کن
  • متوقق کردن
  • توقف کردن
  • مسیح در ابولی توقف کرد
  • متوقف
  • متوقف شدن
  • متوقف در اثر باد
  • متوقف ساختن
  • متوقف کننده
فرهنگ فارسیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

فرهنگ فارسی

پایان دادن به کار سامانۀ عامل به قصد خاموش کردن رایانه

(مصدر ) ۱ - بدرنگ وا داشتن. ۲ - در محلی ایستانیدن . ۳ - تعطیل کردن کار یا کارخانه .

مترادف و متضاد

تعطیل کردن

نگه داشتن، وادار به توقف کردن

۱. تعطیل کردن
۲. نگه داشتن، وادار به توقف کردن

gravel (فعل)
متوقف کردن، در شن دفن کردن، شن پاشیدن

فرهنگستان زبان و ادب

{shut down} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] پایان دادن به کار سامانۀ عامل به قصد خاموش کردن رایانه

کلمات مرتبط

  • گریه کردن قلبت را متوقف کن
  • متوقق کردن
  • توقف کردن
  • مسیح در ابولی توقف کرد
  • متوقف
  • متوقف شدن
  • متوقف در اثر باد
  • متوقف ساختن
  • متوقف کننده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات