متوحش. [ م ُ ت َ وَح ْ ح ِ ] ( ع ص ) خانه و جای ویران و بی اهل. ( آنندراج ). ویران و خراب و متروک و بی اهل. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به توحش شود. || ترسیده. ( ناظم الاطباء ). وحشت زده و مرعوب. بد دل شده : لشکر ایشان از استماع این سخن متوحش و از حدیث گذشته جمله دم درکشیدند. ( سلجوقنامه ظهیری چ خاور ص 30 ). || وحشتناک. ( ناظم الاطباء ). ترس آور و رعب انگیز : در این بقیت ماه رمضان...
فرهنگ عمید
۱. کسی که از چیزی ترس و وحشت دارد، ترسیده. ۲. جای ویران و متروک.
ترسیده، کسی که ا چیزی ترس ووحشت دارد، جای ویران ومتروک ( اسم ) ۱ - وحشت کننده ترسنده : لشکر ایشان از استماع این سخن متوحش و از حدیث گذشته جمله دم در کشیدند . جمع : متوحشین . ۲ - جای متروک و ویران .