کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : متفقع
تلفظ بین المللی :
/mˌotefˈaqːq1eʔ/
تلفظ :
[m,otef'aq:q1e?]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
متفجع
متفرع
متفرعات
متفرعن
متفرعه
متفق
متفق الرای
متفق القول
متفق الکلام
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
متفقع. [ م ُ ت َ ف َق ْق ِ ] ( ع ص ) نبات متفقع؛گیاه که چون خشک شود سخت گردد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
گیاه خشک شده سخت
کلمات مرتبط
متفجع
متفرع
متفرعات
متفرعن
متفرعه
متفق
متفق الرای
متفق القول
متفق الکلام
نظرات