متفرع.[ م ُ ت َ ف َرْ رِ ] ( ع ص ) فرع چیزی شونده و از چیزی مثل شاخ بیرون آینده. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). برآورده و صادر شده و مشتق گشته. و منتشر شده و شاخه برآورده و حاصل شده و پدید آمده و صادر شده و موجود شده و مشتق شده و منشعب شده و شاخه شاخه شده و منسوب و متعلق. ( ناظم الاطباء ).- متفرع شدن ؛ جداشدن از چیزی. فرع چیزی شدن.- متفرع کردن ؛ چیزی را فرع چیزی قرارد...
فرهنگ عمید
چیزی که از چیز دیگر جدا و منشعب شده باشد.
فرهنگ معین
(مُ تَ فَ رِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) منشعب شده ، شاخه شاخه شده .
فرهنگ فارسی
چیزیکه ازچیزدیگرجداومنشعب شده باشد، شاخه بر آورده ( اسم ) ۱ - فرع چیزی شونده . ۲ - از چیزی مانند شاخه جدا شونده . ۳ - شاخه شاخه شده . ۴ - نتیجه شده حاصل شده .