کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه متعفن | کلماتور
معانی کلمه : متعفن
تلفظ بین المللی :
/mˌoteʔˈaffen/
تلفظ :
[m,ote?'affen]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
متعفن شدن
راسوی متعفن امریکایی
هر چیز زننده و متعفن
لاشه متعفن
متأفن
متعسن
متعنت
متعند
متعین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
متعفن. [ م ُ ت َع َف ْ ف ِ ] ( ع ص ) سخت پوسیده و تباه. ( آنندراج ). سخت پوسیده و ریسمان تباه گردیده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تعفن شود.
فرهنگ عمید
بدبو، بویناک، گندیده.
فرهنگ معین
(مُ تَ عَ فِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) گندیده ، بدبو.
فرهنگ فارسی
بدبو، بویناک، گندیده
( اسم ) بدبو گندیده .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
بدبو، عفن، گندیده، گند ≠ خوشبو، معطر
fetid (صفت)گندیده، متعفن، بد بو، دارای بوی زنندهodorous (صفت)بودار، متعفنsmelly (صفت)بودار، متعفن، بد بوrancid (صفت)فاسد، باد خورده، نامطبوع، متعفن، ترشیده، بو گرفتهstinking (صفت)زننده، متعفن، بد بو، نفرت اورputrid (صفت)فاسد، متعفنfuggy (صفت)متعفن، بد بوmephitic (صفت)متعفن، بد بو...
واژه نامه بختیاریکا
بورِستین؛ رِستین
کلمات مرتبط
متعفن شدن
راسوی متعفن امریکایی
هر چیز زننده و متعفن
لاشه متعفن
متأفن
متعسن
متعنت
متعند
متعین
نظرات