متعین. [ م ُ ت َ ع َی ْ ی ِ ] ( ع ص )لازم شونده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) : به کبرسن و استکمال آلت پادشاهی و استعداد سمت سروری ممتاز بود و از روی ورائت و استحقاق متعین. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 طهران ص 84 ). به هر مدخل فرورفت و به نجاح مقصود و به حصول مطلوب نرسید، و آخر الدواء الکی متعین گشت. ( ترجمه تاریخ یمینی ایضا ص 191 ). و وراثت ملک و خانه بر تو وقف است واین کار را در...
فرهنگ عمید
۱. آن که از طبقۀ اجتماعی بالایی برخوردار باشد، از طبقۀ اعیان. ۲. (صفت ) [قدیمی] سرآمد، برجسته. ۳. [قدیمی] مقرر، محقق.
فرهنگ معین
(مِ تَ عَ یِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - دارای ثروت یا مقام اجتماعی برجسته . ۲ - ظاهر، آشکار. ۳ - محقق ، ثابت .
فرهنگ فارسی
ظاهرو آشکار، محقق ومقرر، شخص بزرگواروثروتمند ( اسم ) ۱ - آشکار شونده ظاهر . ۲ - مشخص ممتاز : مولانا یوسف شاه ... در فن کتابت مردی متعین بود . ۳ - محقق ثابت . ۴ - شخصی از طبق. اعیان جمع : متعینین . لازم شونده