بر عهده گیرندهی یک کار، سر پرست، مسئول، عهدهدار تصدی
متصدی اینجا کیست؟
who is in charge here?
متصدی کردن
to put in charge of, to make responsible for
متصدی شدن
to take charge of, to accept the management of, to become incumbent
سرپرست، مامور، مسئول، گماشته، عهدهدار