متابعة. [ م ُ ب َ ع َ ] (ع مص ) پس روی کردن چیزی را. (تاج المصادر بیهقی ). کسی را پس روی کردن . (زوزنی ) (یادداشت دهخدا). پس روی عمل کسی کردن . یقال تابعته علی کذا. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). پیروی کردن فلان را بر این کار. (ناظم الاطباء). || در پی یکدیگر رفتن در عمل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || چیزی را پیاپی کردن . (زوزنی ) (از تاج المصادر بیهقی )؛ تابع بین امرین متابعة و تباعاً؛ پیاپی کرد آ...