کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : مبعوث کردن
تلفظ بین المللی :
/mˈabʔuːs kˈardan/
تلفظ :
[m'ab?u:s k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
مبذول کردن
خلط مبحث کردن
مبعوث
مبعوث شدن
مبثوث
مبعث
دیر ماعوث
مبعوت
مبعوج
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
مبعوث گرداندن
مترادف و متضاد
۱. برانگیختن، مقام نبوت دادن
۲. روانه کردن، فرستادن
کلمات مرتبط
مبذول کردن
خلط مبحث کردن
مبعوث
مبعوث شدن
مبثوث
مبعث
دیر ماعوث
مبعوت
مبعوج
نظرات