معانی کلمه : مبعوث
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بر انگیخته شده.
۲. فرستاده شده، روانه شده.
۲. فرستاده شده، روانه شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) برانگیخته شده ، فرستاده شده .
فرهنگ فارسی
برانگیخته شده، فرستاده شده، روانه شده
( اسم ) ۱ - برانگیخته فرستاده شده . ۲ - برسالت تعیین شده به پیامبری منصوب گردیده جمع : مبعوثین .
( اسم ) ۱ - برانگیخته فرستاده شده . ۲ - برسالت تعیین شده به پیامبری منصوب گردیده جمع : مبعوثین .
مترادف و متضاد
برانگیخته، برگزیده، رسول، فرستاده
