Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مبعوث

تلفظ بین المللی : /mˈabʔuːs/ تلفظ :‌ [m'ab?u:s]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • مبعوث شدن
  • مبعوث کردن
  • مبعوثون
  • مبثوث
  • مبعث
  • دیر ماعوث
  • مبثوثه
  • مبعوت
  • مبعوج
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مبعوث. [ م َ ] ( ع ص ) فرستاده. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). برانگیخته شده یعنی پیدا کرده شده. ( غیاث ). فرستاده شده و برانگیخته شده واز جانب کسی روانه شده. ( ناظم الاطباء ). فرستاده. برانگیخته. بعیث. ج ، مبعوثون و مبعوثین. ( یادداشت دهخدا ) : و قالوا ان هی الا حیوتنا الدنیا و مانحن بمبعوثین. ( قرآن 29/6 ). وقالوا ائذا کنا عظاماً ورفاتاً ائنا لمبعوثون خلقاً جدیدا. ( قرآن 49/17 ).- مبعوث شدن ؛ ر...

فرهنگ عمید

۱. بر انگیخته شده.
۲. فرستاده شده، روانه شده.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) برانگیخته شده ، فرستاده شده .

فرهنگ فارسی

برانگیخته شده، فرستاده شده، روانه شده
( اسم ) ۱ - برانگیخته فرستاده شده . ۲ - برسالت تعیین شده به پیامبری منصوب گردیده جمع : مبعوثین .

مترادف و متضاد

برانگیخته، برگزیده، رسول، فرستاده


کلمات مرتبط

  • مبعوث شدن
  • مبعوث کردن
  • مبعوثون
  • مبثوث
  • مبعث
  • دیر ماعوث
  • مبثوثه
  • مبعوت
  • مبعوج
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات