مباد. [ م َ ] ( فعل دعایی و نفرینی ) نفی باد که برای دعا باشد. ( غیاث )( آنندراج ). مبادا. کلمه دعا، یعنی نیست باد و نباد. و خدا نکناد. ( ناظم الاطباء ). مخفف «مبود» با اضافه «آ» برای نفرین ، قبل از حرف آخر . ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : بگفتند این رنج دادی ببادسر نامور پر ز آتش مباد.فردوسی.بدو گفت خسرو جز این خودمبادکه کردی تو ای پیر داننده یاد.فردوسی.بدو گفت بیژن که ای بدنژادکه چون تو پرستار ...
فرهنگ عمید
برای بیان دعا و نفرین به کار می رود، نیست باد، خدا نکند: در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب / یارب مباد آنکه گدا معتبر شود (حافظ: ۴۵۸ ).
فرهنگ فارسی
کلمه دعایعنی نیست باد، خدانکند مبادا ( فعل صیغ. دعا و نفرین ) سوم شخص مفرد نهی از بودن : الف - مشود نباشد اتفاق نیفتد : بجز خیال دهان تو نیست در دل تنگ که کس مباد چو من در پی خیال محال . ( حافظ ) ب - نیست باد . محو بشود .