معانی کلمه : ماد
لغت نامه دهخدا
ماد. (اِ) مخفف مادر است که عربان والده و ام گویند. (برهان ). مخفف مادر است که «راء» حذف شده و گاه دال را حذف کنند ومار گویند یعنی مادر. (انجمن آرا) (آنندراج ). مادر. (از ناظم الاطباء). مادر.مادندر. (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به مادر شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
← مشاوره و آزمایش داوطلبانه
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
چاله ی کوچکی که در تیله بازی و گردو بازی کاربرد داردماد
/maad/ چاله ی کوچکی که در تیله بازی و گردو بازی کاربرد داردماد
فرهنگستان زبان و ادب
{VCT} [اعتیاد] ← مشاوره و آزمایش داوطلبانه
