لق . [ ل ُ / ل َ ] (اِ) فریب و بازی دادن . (برهان ).
لق . [ ل َق ق ] (ع اِ) شکاف زمین . || (ص ) رجل ٌ لق ﱡ بق ّ؛مرد بسیارگوی . || (مص ) بر چشم زدن به دست یا به پنجه . (منتهی الارب ). || لمس کردن . دست نهادن بر... (دزی ).
نااستوار – سست – لق
۱گودی ۲سست و متزلزل