Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : لفج فروهشتن

تلفظ بین المللی : /lˈafdʒ fˌaruːhʃˈatan/ تلفظ :‌ [l'afdZ f,aRu:hS'atan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • لفج
  • لفج فروبردن
  • شاه لوج
  • کنج لنج
  • لاج
  • لب و لنج
  • لوج
  • لج
  • لج افتادن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

لفج فروهشتن. [ ل َ ف ُ هَِ ت َ ] ( مص مرکب ) به خشم اندرشدن.( فرهنگ اسدی نسخه نخجوانی ). کسی را که به خشم شود گویند: لفج فروهشته است یا لفج انداخته :
خروشان ز زابل همی رفت زال
فروهشته لفج و برآورده یال.
فردوسی.
فروهشت لفج و برآورد کفج
به کردار قیر و شبه کفج و لفج.
فردوسی.

فرهنگ فارسی

به خشم اندر شدن . یا کسی را که به خشم شود گویند لفج فرو هشته است یا لفج انداخته است .

کلمات مرتبط

  • لفج
  • لفج فروبردن
  • شاه لوج
  • کنج لنج
  • لاج
  • لب و لنج
  • لوج
  • لج
  • لج افتادن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات