لج . [ ل ُج ج ] (اِخ ) نام تیغ عمروبن العاص . (منتهی الارب ).
لج . [ ل ُج ج ] (ع اِ) گروه بسیار. || میانه و معظم آب . (منتهی الارب ). آب بسیار. ژرف ترین موضع دریا. (منتخب اللغات ). || شمشیر. || جَمل اَدهم لُج ّ؛ شتر نیک سیاه . || کرانه ٔ رودبار. || جای درشت از کوه . (منتهی الارب ). || لُجّه .
لگد؛ تیپا.
ستیزه کردن؛ پافشاری در مخالفت و عناد.
(لَ) (اِ.) لگد، تیپا.
(لَ) [ ع . لجُ ] (مص ل .) ستیزه کردن ، پافشاری در عناد و کینه . ؛ سرِ ~ ~افتادن (کن .) عصبانی شدن ، مخالفت کردن .
اصرار در مخالفت
تکیه ای: laǰ
طاری: laǰ
طامه ای: laǰ
طرقی: laǰ
کشه ای: laǰ
نطنزی: laǰ
خیرگی، ستیزه، ستیهندگی، عناد، لجاج، لجاجت، یکدندگی