لدن . [ ل ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ لَدْن . (منتهی الارب ).
لدن . [ ل َ دُ ] (ع ص ) طعام لدن ؛گندم که نان و طبیخ آن نیکو نگردد. (منتهی الارب ).
لدن . [ ل ُ دَ ] (اِخ ) اُلیویه . حلاّق و رازدار لویی یازدهم . مولد تیلت نزدیک بروژس . مصل...
فرهنگ عمید
نزد.
فرهنگ معین
(لَ دُ ) [ ع . ] (ق . ) نزد، نزدیک .
فرهنگ فارسی
ظرف زمان ومکان به معنی نزد، دانش ذاتی درچیزی یاکسی ۱- نزد نزدیک . ۲- ( صفت ) لدنی یا سر لدن . سر لدنی راز الهی : تاکه در هر گوش ناید این سخن یک همی گویم ز صد سر لدن . ( منثوی لغ. ) حلاق و راز دار لویی یازدهم
دانشنامه عمومی
لدن (به آلمانی: Lähden) یک شهر در آلمان است که در امسلاند واقع شده است. لدن ۴٬۵۹۱ نفر جمعیت دارد. فهرست شهرهای آلمان
[ویکی الکتاب] معنی لَّدُنْ: نزدریشه کلمه: اوی (۴۱۸ بار)ائی (۳۸۲ بار)ایی (۶۲۸ بار)ه (۳۵۷۶ بار)ظرف زمان و مکان است به معنی «عِنْد» و آن از «عند» اخص است و به مکان نزدیک دلالت دارد گویند«لِیَ عِنْدَ فُلانٍ مالٌ» یعنی مرا در ذمه فلانی مالی است ولی در اینجا«لَدُن» بکار نرود (ازاقربالموارد). . کتابی است که آیاتش احکام سپس تفصیل یافته و از نزد حکیم خبیر است . «لَدُن» به کاف خطاب، ضمیرغائب، یاء متکلم و غ...
واژه نامه بختیاریکا
( لُدِن ) از قطعات گاواهن؛ چوبهای باریک متصل به جفت دو طرف گردن گاو