درخشیدن.
= لغزیدن: ◻︎ از تو بخشودن است و بخشیدن / از من افتادن است و لخشیدن (سنائی: مجمعالفرس: لخشیدن)، ◻︎ جهان را هر دو چون روشن درخشید / ز یکدیگر مبرید و ملخشید (نظامی۸: ۱۸۴ حاشیه).
(لَ دَ) (مص ل .) درخشیدن ، تابیدن .
(لَ دَ) (مص ل .) سُر خوردن ، لیز خوردن .
لغزیدن من نیم هوشیارم مستم گیر/من بلخشیده ام تو دستم گیر. سنایی
درخشیدن.