لئیم. [ ل َ ] ( ع ص ) ناکس. شرط. با لئامت. سفله. پست. معور. ماحل. فرومایه. دنی الاصل. ثعل. جبز. ( منتهی الارب ). وجم. ( المنجد ) : قرب حق دیدی اول و کردی قتل و قربان نفس دون لئیم.ناصرخسرو.هر که... بر لئیم بد گوهر اعتماد روادارد سزای او این است. ( کلیله و دمنه ).عیار لئیمان شناسی بلی شناسد عیار آنکه وزّان بود.خاقانی.این بود خوی لئیمان دنی بد کندبا تو چو نیکوئی کنی با لئیمی چون کنی قهر و جفابنده ای ...
فرهنگ عمید
۱. بخیل. ۲. ناکس، فرومایه.
فرهنگ معین
(لَ ) [ ع . ] (ص . ) فرومایه ، پست .
فرهنگ فارسی
بخیل، ناکس، فرومایه، لئام جمع، پست منش، فرومایه
( صفت ) ۱- فرومایه سفله ناکس : هر که ... بر لئیم بد گوهراعتماد روا داد سزای او این است . ۲- بخیل خسیس مقابل کریم : لئیم رااز دیدار کریم ...ملال افزاید جمع : لئام .