قصد. [ ق ِ ص َ ] (ع اِ) ج ِ قِصْدة. (منتهی الارب ). رجوع به قِصْدة شود.
قصد. [ ق َ ص ِ ] (ع ص ) شکسته . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): رمح قصد؛ ای متکسر. (اقرب الموارد).
تصمیمی آگاهانه برای شکلدهی رفتار
قَصد ؛ از روی عمد و غرض ، قصداً ، عمداً ، نیّت ، تصمیم معانی این کلمه هستند .
آهنگ، اراده، اندیشه، خواست، خواسته، داعیه، عزم، غایت، غرض، فکر، مراد، مقصد، مقصود، منظور، میل، نقشه، نیت، هدف
خواست، آهنگ، انگیزه