کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه قاچ-کردن | کلماتور
معانی کلمه : قاچ کردن
تلفظ بین المللی :
/q1ˈɑtʃ kˈardan/
تلفظ :
[q1'AtS k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
قاب کردن
قال چاق کردن
قال کردن
قاپ کردن
قیل و قال کردن
القاء کردن
اهسته القاء کردن
قات قات کردن
قاش کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
قاچ کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) برش برش کردن. قاچ دادن.ورقه ورقه کردن. قطعه قطعه کردن. تشرید. به درازا به قطعات بریدن خربزه و هندوانه و دستنبو و امثال آن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) برش برش کردن قاچ دادن قطعه قطعه کردن ( خربزه و هندوانه و غیره ) .
مترادف و متضاد
slice
(فعل)
بریدن، قاش کردن، قاچ کردن، باریک بریدن
plug
(فعل)
بستن، برق وصل کردن، توپی گذاشتن، در چیزی را گرفتن، قاچ کردن، تیر زدن
کلمات مرتبط
قاب کردن
قال چاق کردن
قال کردن
قاپ کردن
قیل و قال کردن
القاء کردن
اهسته القاء کردن
قات قات کردن
قاش کردن
نظرات