کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه قادر-اندازی | کلماتور
معانی کلمه : قادر اندازی
تلفظ بین المللی :
/q1ˈɑder ˈaːndˈɑzi/
تلفظ :
[q1'AdeR 'a:nd'Azi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
قادر انداز
قادراندازی
قادرانداز
قادر
قادر بودن
قادر سخن
قادر شدن
قادر علی الاطلاق
قادر مطلق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
قادراندازی. [ دِ اَ ] ( حامص مرکب ) عمل قادرانداز. قدراندازی. تیراندازی :
به وقت آنکه کند قصد قادراندازی
به غیر سینه دشمن نباشدش برجاس.
شمس فخری.
رجوع به قادرانداز شود.
فرهنگ فارسی
عمل قادر انداز تیراندازی با مهارت .
کلمات مرتبط
قادر انداز
قادراندازی
قادرانداز
قادر
قادر بودن
قادر سخن
قادر شدن
قادر علی الاطلاق
قادر مطلق
نظرات