Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : قادر انداز

تلفظ بین المللی : /q1ˈɑder ˈaːndˈɑz/ تلفظ :‌ [q1'AdeR 'a:nd'Az]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • قادر اندازی
  • قادرانداز
  • قادراندازی
  • قدرانداز
  • قادر
  • قادر بودن
  • قادر سخن
  • قادر شدن
  • قادر علی الاطلاق
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

قادرانداز. [ دِ اَ ] ( نف مرکب ) تیرانداز و کمانداری را گویند که تیر او خطا نکند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). و مخفف آن قدرانداز یعنی بی خطاء :
کمند قادراندازان ندارد چین گیرائی
شود گر جمع صد کاکل پریشانم نمیسازد.
ظهوری ( فرهنگ نظام از حاشیه برهان چ معین ).

فرهنگ معین

( ~ . اَ )(ص فا. )تیرانداز و کمانداری ک ه تیر او خطا نکند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) تیر انداز و کمانداری که تیر او خطا نکند .

کلمات مرتبط

  • قادر اندازی
  • قادرانداز
  • قادراندازی
  • قدرانداز
  • قادر
  • قادر بودن
  • قادر سخن
  • قادر شدن
  • قادر علی الاطلاق
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات