Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فسرده

تلفظ بین المللی : /fesˈordeː/ تلفظ :‌ [fes'oRde:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • فسرده اتش
  • فسرده بیان
  • فسرده خاطر
  • فسرده دل
  • فسرده رحم
  • فسرده شدن
  • فسرده شهر
  • فسرده قدم
  • فسرده پستان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

فسرده. [ ف ُ / ف ِ س ُ دَ/ دِ ] ( ن مف ) منجمدگردیده و بسته شده. ( برهان ). اسم مفعول از فسردن. ( حاشیه برهان چ معین ) : هم از گنج صد در خوشاب جست که آب فسرده ست گویی درست.فردوسی.اندر زمستان خربزه های فسرده و نیم خام میخوراند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).گر داشت خصم ناری چون نار صد زبانی چون خاک شد فسرده چون باد شد مجالش.خاقانی.چو موم محرم گوش خزینه دار توام نیم فسرده مرا ز آتش عذاب متاب.خاقانی.ساقی منشی...

فرهنگ عمید

۱. افسرده، منجمد، یخ بسته.
۲. غمگین.
۳. [مجاز] بی طراوت، پژمرده.

فرهنگ معین

(فَ یا فُ یا فِ سُ دِ ) (ص مف . ) = افسرده ۱ - پژمرده . ۲ - یخ زده ، منجمد.

فرهنگ فارسی

افسرده

کلمات مرتبط

  • فسرده اتش
  • فسرده بیان
  • فسرده خاطر
  • فسرده دل
  • فسرده رحم
  • فسرده شدن
  • فسرده شهر
  • فسرده قدم
  • فسرده پستان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات