فرودآمدن . [ ف ُ م َ دَ ] (مص مرکب ) بزیر آمدن از بالایی . (یادداشت بخط مؤلف ) : چو گشتاسپ را داد لهراسب تخت فرودآمد از تخت و بربست رخت . دقیقی .همی برشد ابر و فرودآمد آب همی گشت گرد سپهر آفتاب . فردوسی .فرودآمد از تخت و شد پیش اوی به گوهر بیاراسته روی و موی . فردوسی .چو سالار از اینگونه نامه بخواندفرودآمد از تخت و خیره بماند. فردوسی .وآن قطره ٔ باران که فرودآید ازشاخ بر تازه بنفشه ، نه به تعجیل ...