فروآمدن . [ ف ُ م َ دَ ] (مص مرکب ) فروافتادن و ریخته شدن خانه و دیوار. (آنندراج ). پایین آمدن و افتادن : بسنگ آسیا ماند بگردش فروآید همی چون سنگ بر سر. ناصرخسرو.کدام دیده به روی تو باز شد همه عمرکه آب دیده به رویش فرونمی آید. سعدی . || پایین آمدن سر به کنایت از احترام و تعظیم یا سازش و موافقت : به این هفت هیکل که دارد سپهرسرم هم فروناید از راه مهر. نظامی . || سازگار شدن .درساختن : ترا سری است که ...