فرمان پذیر. [ ف َ مام ْ پ َ ] ( نف مرکب ) مطیع و تسلیم شده و رام شده. ( ناظم الاطباء ). فرمان بردار. آنکه فرمان دیگران را گردن نهد : به سرسبزی شاه روشن ضمیربه نیروی فرهنگ فرمان پذیر.نظامی.ز بهر آن که باشد دستگیرش به دست اندربود فرمان پذیرش.نظامی.نگاریداز آن کلک فرمان پذیرسگی مرده بر روی آن آبگیر.نظامی.- فرمان پذیر شدن ؛ فرمان بردن و اطاعت کردن : شد آن بت پرستنده فرمان پذیرفرستاد بت را به دانای پیر...