فراگرفتن. [ ف َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) بگرفتن. گرفتن. ( یادداشت به خط مؤلف ). اخذ. ( تاج المصادر بیهقی ) : گفت یا موسی فراگیر و مترس. ( قصص الانبیاء ).صعب گردد به تو آن کار که اش داری صعب بگذرد سهل گرش نیز فراگیری سهل.ابن یمین فریومدی.بعضی را بکشت و بعضی را به بردگی فراگرفت. ( ترجمه تاریخ قم ). || برداشتن : قدحی آب فرات فراگرفت و بریخت. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 12 ). رجوع به فرازگرفتن و برگرفتن ش...
( ~ . گِ رِ تَ ) (مص م . ) ۱ - گرفتن ، بازگرفتن . ۲ - تصرف کردن . ۳ - محاصره کردن . ۴ - در برگرفتن ، شامل شدن . ۵ - آموختن ، یاد گرفتن ۶ - معلوم کردن . ۷ - گسترش یافتن . ۸ - پر کردن . ۹ - عادت کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - گرفتن بگرفتن اخذ کردن ۲ - تصرف کردن ۳ - احاطه کردنمحاصره کردن ۴ - در برگرفتن اشتمال ۵ - معلوم کردن ۶ - آموختن یاد گرفتن ۷ - گسترش یافتن گسترده شدن ۸ - پر کردن ۹ - عادت کردن ٠
مترادف و متضاد
absorb (فعل)جذب کردن، جذب شدن، فرا گرفتن، در اشامیدن، کاملا فرو بردن، تحلیل کردن، مجذوب شدن در، در کشیدنlearn (فعل)فرا گرفتن، دانستن، خبر گرفتن، خواندن، اموختن، یاد گرفتن، اگاهی یافتنengulf (فعل)فرا گرفتن، قورت دادن، غرق کردن در، توی چیزی فرو بردنadopt (فعل)فرا گرفتن، قبول کردن، اقتباس کردن، اتخاذ کردن، تعمید دادن، نام گذاردن، در میان خود پذیرفتن، به فرزندی پذیرفتنcomprehend (فعل)فرا گرفتن، درک کر...