غلت . [ غ َل ْل َ ] (ع اِ) غلة. رجوع به غلة شود : و چون به کنار دریا رسیدند وهزر جمله ٔ ذخیره و غلت کی مانده بود به دریا افگند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 96).
(غَ لْ) (اِمص .) گشتن از یک پهلو به پهلوی دیگر.
(غَ لَ) [ ع . ] (مص ل .) اشتباه کردن در حساب و شماره .
۱بخش و محوطه ۲ابتدای حلق
۱تنگه – محل گذر جانوران ۲جمعیت