معانی کلمه : غراب
لغت نامه دهخدا
غراب . [ غ ُ ] (اِخ ) چاهی است بر یک روزه از مدینه . (منتهی الارب ).
غراب . [ غ َرْ را ] (اِخ ) محمدبن موسی غراب . استاد ابی علی غصانی است . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. (زیستشناسی) کلاغ سیاه.
۲. (صفت) [مجاز] خودخواه.
۳. (نجوم) صورت فلکی کمنوری در آسمان نیمکرۀ جنوبی؛ کلاغ.
۴. (زیستشناسی) زاغ.
۵. نوعی کشتی بادی که به شکل کلاغ ساخته میشد.
〈 غراب بین: (زیستشناسی) [قدیمی] = غرابالبین
فرهنگ معین
(غُ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - زاغ . ۲ - کلاغ .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:کلاغ سیاه
wikijoo: غراب
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
لاف دورغ
مغرور و خود بزرگ بین که در باور مردم از صفات کلاغ است
/gheraab/ کلاغ & مغرور و خود بزرگ بین که در باور مردم از صفات کلاغ است & لاف دورغ
مترادف و متضاد
زاغ، کلاغ
جهاز، سفینه، کشتی، ناو
۱. جهاز، سفینه، کشتی، ناو
۲. زاغ، کلاغ
فرهنگستان زبان و ادب
{Corvus, CrV, Crow} [نجوم] صورت فلکی کوچکی در نیمکرۀ جنوبی آسمان در همسایگی صورت بزرگ شجاع
