کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه غذا-دادن | کلماتور
معانی کلمه : غذا دادن
تلفظ بین المللی :
/q1azˈɑ dˈɑdan/
تلفظ :
[q1az'A d'Adan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
غذا
غذا خور
غذا خوردن
غذا ده
غذا ساختن
غذا چیدن
غذا کردن
غذا دهنده
غذا ذخیره کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
غذا دادن. [ غ ِ / غ َ دَ ] ( مص مرکب ) طعام دادن. خورانیدن غذا. تغذیه.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) طعام دادن خورانیدن غذا تغذیه .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
feed (فعل)جلو بردن، طعمه کردن، خوراک دادن، پروردن، سیر کردن، خوردن، خوراندن، قورت دادن، غذا دادن، چراندن، تغذیه کردن، خواربار تامین کردنnourish (فعل)قوت دادن، خوراک دادن، خوراندن، غذا دادن، تغذیه کردنnutrify (فعل)خوراک دادن، خوراندن، غذا دادنmeat (فعل)خوراک دادن، غذا دادنfoster (فعل)پروردن، پرورش دادن، غذا دادن، شیر دادنfodder (فعل)غذا دادن...
کلمات مرتبط
غذا
غذا خور
غذا خوردن
غذا ده
غذا ساختن
غذا چیدن
غذا کردن
غذا دهنده
غذا ذخیره کردن
نظرات