کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه غذا-کردن | کلماتور
معانی کلمه : غذا کردن
تلفظ بین المللی :
/q1azˈɑ kˈardan/
تلفظ :
[q1az'A k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
پف کردن یا بالا امدن غذا
تامین غذا کردن
غذا ذخیره کردن
غذا را سرخ کردن
مهیا کردن غذا
غذا درست کردن
خشک کردن غذا
جانشین کردن غذا
غزا کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
غذا کردن. [ غ ِ / غ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خوردن. خورش کردن :
غم تو کرده به دل خوردن محبان خوی
ندیده ایم که آتش غذا کند آتش.
درویش واله هروی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) غذا خوردن خورش ساختن .
کلمات مرتبط
پف کردن یا بالا امدن غذا
تامین غذا کردن
غذا ذخیره کردن
غذا را سرخ کردن
مهیا کردن غذا
غذا درست کردن
خشک کردن غذا
جانشین کردن غذا
غزا کردن
نظرات