Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : غافل

تلفظ بین المللی : /q1ˈɑfel/ تلفظ :‌ [q1'Afel]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد
  • غافل بودن
  • غافل خواندن
  • غافل دل
  • غافل شدن
  • غافل شمردن
  • غافل غافل
  • غافل وار
  • غافل کردن
  • غافل گرفتن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

غافل . [ ف ِ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ).

غافل . [ ف ِ] (اِخ ) نام جد عبداﷲبن مسعود است . (منتهی الارب ).

غافل . [ ف ِ ] (اِخ ) ابن صخر، برادر بنی قریم بن ساهلة است . (منتهی الارب ).

غافل . [ ف ِ ] (اِخ ) تخلص یکی از شعرای هندوستان است . وی از اهالی اگره و به «غافل ...

فرهنگ عمید

۱. آن‌که در امری اهمال و غفلت کند؛ غفلت‌کننده.
۲. ناآگاه؛ بی‌خبر.
۳. فراموش‌کار.
⟨ غافل ‌شدن: (مصدر لازم)
۱. غفلت ‌کردن: ◻︎ دریغا که مشغول باطل شدیم / ز حق دور ماندیم و غافل شدیم (سعدی۱: ۱۸۴).
۲. بی‌خبر ماندن.
۳. فراموش ‌کردن.

۱. آن که در امری اهمال و غفلت کند، غفلت کننده.۲. ناآگاه، بی خبر.۳. فراموش کار.* غافل شدن: (مصدر لازم )۱. غفلت کردن: دریغا که مشغول ب...

فرهنگ معین

(فِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - ناآگاه ، بی خبر. ۲ - نادان ، بی خرد.

فرهنگ فارسی

غفلت کننده، آنکه درامری اهمال وغفلتکند، نا آگاه، بی خبر، فراموشکار
( اسم ) ۱ - غفلت ورزنده . ۲ - بیخبر نا آگاه . ۳ - بیخرد نادان . یا غافل غافل . ۱ - بسیار بیخبر . ۲ - بسیار نادان .
ابن صخر برادر بنی قریم بن ساهله است .

دانشنامه عمومی

غافل (شوشتر)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان شوشتر در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان شهید مدرس قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۴۸ نفر (۲۲خانوار) بوده است.
wiki: غافل

گویش مازنی

۱آرام – ساکت ۲بی خبر

/ghaafel/ آرام – ساکت - بی خبر

مترادف و متضاد

بی‌خبر، غفلت‌زده، لاقید

بی‌خرد، جاهل، ناآگاه، نادان ≠ عاقل

۱. بیخرد، جاهل، ناآگاه، نادان
۲. بیخبر، غفلتزده، لاقید ≠ عاقل

unaware (صفت)بی خبر، ناگهان، غافل، ناخود اگاه، بی اطلاعneglectful (صفت)سر به هوا، مهمل، غافل، مسامحه کار، غفلت کارcareless (صفت)سرهم بند، بی دقت، لا ابالی، غافل، مسامحه کار، سبکسر، غفلت کار، لا قیدnegligent (صفت)بی دقت، غافل، مسامحه کار، غفلت کار، فرو گذا...

کلمات مرتبط

  • غافل بودن
  • غافل خواندن
  • غافل دل
  • غافل شدن
  • غافل شمردن
  • غافل غافل
  • غافل وار
  • غافل کردن
  • غافل گرفتن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات