معانی کلمه : غافل
لغت نامه دهخدا
غافل . [ ف ِ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ).
غافل . [ ف ِ] (اِخ ) نام جد عبداﷲبن مسعود است . (منتهی الارب ).
غافل . [ ف ِ ] (اِخ ) ابن صخر، برادر بنی قریم بن ساهلة است . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. آنکه در امری اهمال و غفلت کند؛ غفلتکننده.
۲. ناآگاه؛ بیخبر.
۳. فراموشکار.
〈 غافل شدن: (مصدر لازم)
۱. غفلت کردن: ◻︎ دریغا که مشغول باطل شدیم / ز حق دور ماندیم و غافل شدیم (سعدی۱: ۱۸۴).
۲. بیخبر ماندن.
۳. فراموش کردن.
فرهنگ معین
(فِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - ناآگاه ، بی خبر. ۲ - نادان ، بی خرد.
فرهنگ فارسی
غفلت کننده، آنکه درامری اهمال وغفلتکند، نا آگاه، بی خبر، فراموشکار
( اسم ) ۱ - غفلت ورزنده . ۲ - بیخبر نا آگاه . ۳ - بیخرد نادان . یا غافل غافل . ۱ - بسیار بیخبر . ۲ - بسیار نادان .
ابن صخر برادر بنی قریم بن ساهله است .
( اسم ) ۱ - غفلت ورزنده . ۲ - بیخبر نا آگاه . ۳ - بیخرد نادان . یا غافل غافل . ۱ - بسیار بیخبر . ۲ - بسیار نادان .
ابن صخر برادر بنی قریم بن ساهله است .
دانشنامه عمومی
غافل (شوشتر)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان شوشتر در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان شهید مدرس قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۴۸ نفر (۲۲خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان شهید مدرس قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۴۸ نفر (۲۲خانوار) بوده است.
wiki: غافل
گویش مازنی
۱آرام – ساکت ۲بی خبر
/ghaafel/ آرام – ساکت - بی خبر
مترادف و متضاد
بیخبر، غفلتزده، لاقید
بیخرد، جاهل، ناآگاه، نادان ≠ عاقل
۱. بیخرد، جاهل، ناآگاه، نادان
۲. بیخبر، غفلتزده، لاقید ≠ عاقل
