Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : عنصل

تلفظ بین المللی : /aːnˈasal/ تلفظ :‌ [a:n'asal]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومی
  • طریق العنصل
  • خل عنصل
  • بصل العنصل
  • پیاز عنصل
  • عنصلی
  • عنصلاء
  • عنصلانی
  • عنصلین
  • عالم عنصری
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومی

لغت نامه دهخدا

عنصل . [ ع ُ ص ُ ] (اِخ ) موضعی است در دیار عرب . (از معجم البلدان ).
- طریق العنصل ؛ راهی است که ازبصره به یمامه می رود. و گویند آن از راههای بصره است که از دهنا می گذرد. (از معجم البلدان ). رجوع به منتهی الارب ، اقرب الموارد، ناظم الاطباء و عنصلین شود.

عنصل . [ ع ُ ص َ / ص ُ ] (ع اِ) پیاز دشتی مشهور به اسقال . ج ، عنصل...

فرهنگ عمید

= پیاز ⟨ پیاز دشتی

= پیاز * پیاز دشتی

فرهنگ معین

(عُ نْ صُ ) [ ع . ] (اِ. ) پیاز.

دانشنامه آزاد فارسی

عُنْصُل
رجوع شود به:اسقیل
wikijoo: عنصل

فرهنگ فارسی

( اسم ) پیاز دشتی پیاز موش اسیقل پیاز عنصل .
موضعی است در دیار عرب

دانشنامه عمومی

عنصل (سرده). عنصل (نام علمی: Drimia) نام یک سرده از تیره مارچوبگان است.
wiki: عنصل (سرده)

کلمات مرتبط

  • طریق العنصل
  • خل عنصل
  • بصل العنصل
  • پیاز عنصل
  • عنصلی
  • عنصلاء
  • عنصلانی
  • عنصلین
  • عالم عنصری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات