Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : عمل داری

تلفظ بین المللی : /ˈamal dˈɑri/ تلفظ :‌ ['amal d'ARi]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • عمل دار
  • علم داری
  • جداره علم داری
  • بقعه پیر علم دار
  • عسل دار
  • دار عسل
  • علم دار
  • زنبورهای علم دار
  • شبگرد بال علم دار
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

عمل داری. [ ع َ م َ ] ( حامص مرکب ) مأمور دیوان شدن. ( از ناظم الاطباء ). تکفل شغل دیوانی. امر تحصیل خراج : آمدن خواجه ابومنصور خوافی به عملداری سیستان. ( تاریخ سیستان ). آخر بواسطه عمل داری ، به خواجه نورالدین مشهور شده بود. ( مزارات کرمان ص 31 ).

فرهنگ فارسی

مامور دیوان شدن تکفل شغل دیوانی

کلمات مرتبط

  • عمل دار
  • علم داری
  • جداره علم داری
  • بقعه پیر علم دار
  • عسل دار
  • دار عسل
  • علم دار
  • زنبورهای علم دار
  • شبگرد بال علم دار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات