عمارت کردن. [ ع َ / ع ِ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بنا کردن. ( ناظم الاطباء ). ساختن. برآوردن : بنای مدرسه ای فرموده بود [طغرل بیک سلجوقی ]، بنزدیک بازار سراجان ، و آن را عمارت میکردند. ( سفرنامه ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص 3 ).پلی شناس جهان را و تو رسیده بر اومکن عمارت و بگذار و خوش از او بگذر.ناصرخسرو.بالای خاک هیچ عمارت نکرده اندکز وی به دیر و زود نباشد تحولی.سعدی. || تعمیر کردن. ( ناظم الاطباء ). مرمت...