معانی کلمه : عمارت
لغت نامه دهخدا
عمارت . [ ع َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جعفرآباد فاروج بخش حومه ٔ شهرستان قوچان . دارای 518 تن سکنه . آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
فرهنگ عمید
۱. بنا؛ ساختمان؛ بنای عالی: ◻︎ هرکه آمد عمارتی نو ساخت / رفت و منزل به دیگری پرداخت ـ وآن دگر پخت همچنین هوسی / واین عمارت به سر نبرد کسی (سعدی: ۵۲).
۲. (اسم مصدر) [قدیمی] ساختن؛ آباد کردن.
فرهنگ معین
(عِ رَ ) [ ع . عمارة ] ۱ - (مص م . ) بنا کردن ، آباد کردن . ۲ - (اِمص . ) آبادانی ، تعمیر. ۳ - (اِ. ) ساختمان . ج . عمارات .
فرهنگ فارسی
آبادکردن، آبادسا تن، بناکردن، آبادانی، آنچه وسیله آبادی شود، درفارسی به معنی بناوساختمان وبنای عالی هم میگویند
۱ - ( مصدر ) آباد کردن آباد گردانیدن ۲ - ( اسم ) آبادانی تعمیر . ۳ - ( اسم ) ساختمان بنا جمع : عمارات
دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد
۱ - ( مصدر ) آباد کردن آباد گردانیدن ۲ - ( اسم ) آبادانی تعمیر . ۳ - ( اسم ) ساختمان بنا جمع : عمارات
دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
قصر خانه ی اربابی خانه ی اعیانی
/emaaret/ قصر خانه ی اربابی خانه ی اعیانی
مترادف و متضاد
آبادسازی
بنا، ساختمان
بدنه، پیکر، تنه
آبادانی، آبادی، تعمیر، عمران
۱. بنا، ساختمان
۲. بدنه، پیکر، تنه
۳. آبادانی، آبادی، تعمیر، عمران
۴. آبادسازی
