عفیرة. [ع َ رَ ] (ع اِ) گویک گوی گردان . (منتهی الارب ). جعل . (ناظم الاطباء). گویک گوه گردان . (آنندراج ). دحروجة. (از اقرب الموارد). || (ص ) زنی که به کسی هدیه نفرستد. (منتهی الارب ). عفیر. رجوع به عفیر شود.
عفیرة.[ ع ُ ف َ رَ ] (اِخ ) دختر ولید بصری . از زنان عابد ونابینای بصره بود. وی همان است که در جواب کسی که گفته بود «مااشد العمی علی من کان بصیرا» چ...