عطف کردن. [ ع َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) روی برگردانیدن. برگشتن. از سویی گشتن و سوی دیگر روی کردن : بر آن بود که عطفی کند بر جانب کالف تا راه آموی گیرد. ( تاریخ بیهقی ص 232 ).- عطف زمام کردن و عطف عنان کردن ؛ سر ستور را برگردانیدن و برگشتن. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). || سخن را به سخنی بازگردانیدن. سخنی را به سخنی بستن با حرفی چون واو و امثال آن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به عطف (...
فرهنگ فارسی
روی برگردانیدن برگشتن
مترادف و متضاد
direct (فعل)سوق دادن، قراول رفتن، دستور دادن، اداره کردن، نظارت کردن، عطف کردن، متوجه ساختن، امر کردن، هدایت کردن، معطوف داشتنconnect (فعل)پیوستن، متصل کردن، عطف کردن، بستن، وصل کردن، مربوط کردن، با هم متصل کردنadvert (فعل)توجه کردن، عطف کردنrefer (فعل)عطف کردن، ذکر کردن، فرستادن، مراجعه کردن، منسوب بودن، بازگشت دادن، رجوع کردن به، منتسب کردن، عطف کردن بهhark back (فعل)عطف کردن، برگشتنretrospect (...