عرض کردن. [ ع َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نشان دادن. آشکار کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). نمودن. ارائه کردن. عرضه داشتن. عرضه کردن. معروض داشتن. پیش نهادن. تقدیم کردن. نمایش دادن. به معرض درآوردن : امیر فرمود تا زندانهای غزنی و آن نواحی عرض کنند. ( تاریخ بیهقی ص 273 ). بگیر از نفس خود پیمان...بهمراهی این آورنده نبشته و آنرا بر همه مردم خود عرض کن. ( تاریخ بیهقی ص 313 ). استادم چون نامه بخواندپیش امیر شد و...