معانی کلمه : عرض
لغت نامه دهخدا
عرض . [ ع ِ ] (اِخ ) مزارع است در حوالی مسجد قبلتین . (منتهی الارب ).
عرض . [ ع َ ] (اِخ ) کوهی است مشرف بر شهر «فاس » در المغرب . (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
۱. روی کوه؛ گردنۀ کوه.
۲. میان دریا.
۳. جانب؛ ناحیه؛ کرانه.
۱. نفس؛ ذات.
۲. جسد.
۳. ناموس و آبروی شخص.
۴. حسبونسب که انسان به آن فخر میکند.
۱. متاع؛ کالا.
۲. بیماری و ناخوشی.
۳. آنچه برای شخص پیش بیاید.
۴. چیزی که دوام و بقا نداشته باشد.
۵. [مقابلِ جوهر] (فلسفه) آنچه قائم به غیر باشد.
فرهنگ معین
(عِ رْ) [ ع . ] (اِ.) آبرو، ناموس .
(عُ) [ ع . ] (اِ.) 1 - جانب ، طرف ، کرانه . 2 - مال ملت ، بیت المال .
(عَ رْ) [ ع . ] 1 - (مص م .) آشکار کردن ، نشان دادن . 2 - (اِمص .) بیان مطلب یا درخواستی با فروتنی و ادب . 3 - پهنا. 4 - مدت ، زمان .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
← عرض نقطه
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
پهنا
مترادف و متضاد
شرح، وصف
ذات، گوهر، نفس
بیان، حرف، سخن، گفتار، گفته
پهنا، پهنه ≠ درازا، درازی، طول
آبرو، اعتبار، جاه، حیثیت، شرف، قدر، ناموس
۱. آبرو، اعتبار، جاه، حیثیت، شرف، قدر، ناموس
۲. ذات، گوهر، نفس
۱. پهنا، پهنه
۲. بیان، حرف، سخن، گفتار، گفته
۳. شرح، وصف ≠ درازا، درازی، طول
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
پهنا
