معنی اصطلاح -> طاقچه بالا گذاشتنفخر فروختن؛ افاده / تکبر نشان دادن؛ خود را بالاتر از کسی دانستن؛ ناز کردنمثال: - حالا که خرش از پل گذشته، برای ما پشت چشم نازک می کند و طاقچه بالا می گذارد. - هروقت باباش با اون ماشینش می اومد جلوی مدرسه، اونم پیش بچه ها خودی می گرفت و طاقچه بالا می ذاشت. توضیح: همچنین ← «شپش کسی منیژه خانم است» و ← «کسی به کونش می گوید بو می دهی، دنبال من نیا»...
مترادف و متضاد
تکبر ورزیدن، افاده داشتن، افاده کردن، متکبربودن، مغرور شدن