معانی کلمه : صبوری
لغت نامه دهخدا
صبوری . [ ص َ ] (اِخ )پدر ملک الشعراء بهار. رجوع به صبوری خراسانی شود.
میانش دل مردمان می برد
دل مردمان از میان می برد.
فرهنگ عمید
شکیبایی، بردباری.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بردباری، تحمل، شکیبایی ≠ ناصبوری
