معانی کلمه : صبور
لغت نامه دهخدا
صبور. [ ص َ ] (اِخ ) نامی از نامهای خدای . || نام اسب نافعبن جبلة. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
صبر کننده، بردبار، شکیبا.
فرهنگ معین
(صَ ) [ ع . ] (ص . ) شکیبا، بردبار.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
شکیبا، بردبار
صبرکننده، شکیبنده، بردبار، شکیبا، صبوری: شکیبایی، بردباری
( صفت ) ۱ - صبر کننده بردبار . ۲ - نامی از نامهای خدای متعال .
نام وی حسین افندی و از متاخران شعرا و حطاطان و از مردم تبریز است
( صفت ) ۱ - صبر کننده بردبار . ۲ - نامی از نامهای خدای متعال .
نام وی حسین افندی و از متاخران شعرا و حطاطان و از مردم تبریز است
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: sabur) (عربی) آنکه در برابر سختی ها و رنجها بردبار است ، صبر کننده ، شکیبا ؛ از نامهای خداوند.
اسم: صبور (دختر) (عربی) (تلفظ: sabur) (فارسی: صبور) (انگلیسی: sabur)
معنی: صبر کننده، شکیبا، از نام های خداوند، آن که در برابر سختی ها و رنج ها بردبار است
معنی: صبر کننده، شکیبا، از نام های خداوند، آن که در برابر سختی ها و رنج ها بردبار است
مترادف و متضاد
بردبار، حلیم، خوددار، خویشتندار، رزین، شکیبا، صابر، متحمل ≠ ناشکیبا
patient (صفت)
شکیبا، بردبار، صبور، از روی بردباری
فرهنگ فارسی ساره
شکیبا، بردبار
واژه نامه بختیاریکا
بار وردار؛ جا به دل؛ جا وردار؛ مازه پهن؛ دنده پهن؛ صَویر؛ بار وردار؛ پَسه پهن؛ جا به دل؛ جا وردار؛ چار گُردالِه بِه اِشکَم
