صبر کردن. [ ص َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شکیبائی کردن. تأسی. پایداری کردن. شکیبیدن. اصطبار. اعتراف : گویند صبر کن که ترا صبر بر دهدآری دهد ولیک بعمر دگر دهد.دقیقی.دو سالی دگر صبر کن ای پسرپس آنگه برو سوی آن بدگهر.فردوسی.و خدا را از جهت خود بس دانست و صبر کرد و راضی شد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 310 ). و چندان کشته شد از دو روی و سواران را جولان دشوار شد و هر دو لشکر بدان بلا صبر کردند. ( تاریخ بیهقی چ ا...