کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه صاف-شدن | کلماتور
معانی کلمه : صاف شدن
تلفظ بین المللی :
/sˈɑf ʃˈodan/
تلفظ :
[s'Af S'odan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
اصطلاحات
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
صاف شدن اسمان
صاف و صیقلی شدن
صافی شدن
صرف شدن
صاف
صاف اعتقاد
صاف درون
صاف دل
صاف ساده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
اصطلاحات
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
صاف شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) یک رو شدن. یک رنگ شدن :
صاف چون آیینه میباید شدن با نیک و بد
هیچ چیز از هیچ کس در دل نمیباید گرفت.
صائب.
|| صاف شدن هوا؛ بی ابر شدن. آفتاب شدن.
فرهنگ فارسی
یک رو شدن
اصطلاحات
معنی اصطلاحات عامیانه و امروزی -> صاف شدن
تحمل فشار بیش از حد توان. مثال: این درس خیلی سنگینه، صاف شدم.
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
fine (فعل)جریمه کردن، صاف کردن، کوچک کردن، جریمه گرفتن از، صاف شدن، رقیق شدنsmooth (فعل)ارام کردن، تسکین دادن، صاف کردن، تسویه کردن، هموار کردن، صاف شدن، روان کردن، ملایم شدن، صافکاری کردنsmoothen (فعل)رنده کردن، صاف کردن، صاف شدن، نرم شدن، صافکاری کردن، صاف و صیقلی شدن...
کلمات مرتبط
صاف شدن اسمان
صاف و صیقلی شدن
صافی شدن
صرف شدن
صاف
صاف اعتقاد
صاف درون
صاف دل
صاف ساده
نظرات