معانی کلمه : شکر
لغت نامه دهخدا
شکر. [ ش ُ ک ُ ] (ع اِ) ج ِ شکیر. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به شکیر شود.
شکر. [ ش َ ] (ع مص ) شَکَر. شکیر برآوردن خرمابن . (ناظم الاطباء). و رجوع به شَکَر شود.
فرهنگ عمید
۱. = شکردن
۲. شکرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): دشمنشکر.
سپاسگزاری کردن؛ سپاس داشتن؛ ثنا گفتن بر احسان کسی؛ سپاس؛ سپاسگزاری.
۱. مادۀ بلوری، سفید، و شیرینی که از چغندر قند یا نیشکر گرفته میشود و برای ساختن قند و نبات یا شیرین کردن بعضی خوراکیها و آشامیدنیها به کار میرود.
۲. (صفت) [مجاز] خوشایند؛ مطبوع (در ترکیب با کلمۀ دیگر): شکرخواب.
فرهنگ معین
( ~ .) پسوندی که معنای شکار کننده و نابود کننده می دهد، مانند: دشمن شکر.
(شُ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) سپاسگزاری کردن . 2 - (اِمص .) سپاسگزاری . 3 - (اِ.) سپاس .
(ش کَ) [ په . ] (اِ.) 1 - عصارة شیرینی که از چغندر قند یا نیشکر گیرند. 2 - کنایه از: سخن شیرین . 3 - در ترکیب با برخی واژه ها معنای خوش و دلنشین می دهد. مانند: شکر - خواب ، شکرخند، شکرلب .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
شکر
سپاس، شکرگزاری، تشکر از احسان خداوند و غیره
مادهی شیرین به صورت دانههای بلورین و ریز که از چغندر قند و یا نیشکر (و غیره) میگیرند
( اسم ) ۱ - شکار . ۲ - ( اسم ) در ترکیبات به معنی شکار کننده و صید کننده و شکنده آید : دشمن شکر .
جمع شکیر
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
شکر سپاس
۱نام گاو مایل به سرخ ۲به آدم شوخ و بی مزه و سبک سر گویند
جملات نمونه
بی شکر
sugarless
شکر نیشکر
cane sugar
شکر چغندرقند
beet sugar
شکر خام، شکر سرخ
brown sugar
خدایا شکر تو!
thank you, God!
شکر زدن
to sugar, to add sugar (to)
فرهنگ اسم ها
معنی: ماده بلوری شیرین و سفیدرنگ، زیبارو، نام معشوقه اصفهانی خسروپرویز پادشاه ساسانی در منظومه خسرو و شیرین
گویش اصفهانی
تکیه ای: šekar
طاری: šikar
طامه ای: šekar
طرقی: šikar
کشه ای: šikar
نطنزی: šekar
مترادف و متضاد
سپاس، شکر
امتنان، تشکر، حقشناسی، حمد، سپاس، شکرانه، منت
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
سپاس، شکر
