شکایت کردن. [ ش ِ ی َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گله کردن. ( فرهنگ فارسی معین ) ( ناظم الاطباء ). گله داشتن. شکوه نمودن. شکوه کردن. ( یادداشت مؤلف ). تمییل. ( منتهی الارب ) : اکنون چنانکه بنده میشنود و میبیند ایشان را تمکین سخت تمام است و آلتونتاش با بنده نکته ای چند بگفته است در راه که میراندیم شکایتی نکرد اما در نصیحت امیر سخنی چند بگفت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 81 ).بشنو از نی چون حکایت میکندوز جداییه...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - گله کردن . ۲ - ناله و زاری کردن .
مترادف و متضاد
bitch(فعل)
شکایت کردن
complain(فعل)
شکایت کردن، غرولند کردن، نالیدن، ناله و شکایت کردن