شکایت. [ ش ِ ی َ ] ( از ع ، اِمص ) گله کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ). گله گزاری. گله مندی. ( ناظم الاطباء ). گله و ملال انگیز از صفات اوست ، وبا لفظ کردن و زدن و ریختن و داشتن و بردن مستعمل. ( آنندراج ). شکایة. گله کردن. از کسی پیش کسی گله کردن. درددل کردن. شرح درد و رنج و بی برگی خود به کسی بردن. نالیدن. بنالیدن از. نالیدن از کسی یا چیزی. زاریدن. مقابل تشکر و سپاسگزاری. مقابل آزادی . مقابل شکر. ج ، ...
فرهنگ عمید
۱. گله کردن از کسی به دیگری، از جور و ستم یا رفتار و کار بد کسی نزد دیگری گله کردن یا ناله وزاری کردن. ۲. تظلم، دادخواهی.
فرهنگ معین
(ش یَ ) [ ع . شکایة ] ۱ - (مص ل . ) گله کردن از کسی نزد دیگری . ۲ - (اِمص . ) داد - خواهی .
فرهنگ فارسی
گله کردن، ازجوروستم ورفتارکسی ناله وزاری کردن ۱ - ( مصدر ) گله کردن از کسی نزد دیگری . ۲ - ( اسم ) گله مندی . ۳ - تظلم . ۴ - زاری ناله .
[ویکی فقه] شکایت به معنای ابراز ناخشنودی از چیزی یا کسی و طرح دعوا علیه کسی در دادگاه میگوینداز شکایت به معنای نخست به مناسبت در بابهای طهارت، صلات و تجارت سخن گفته اند.
شکایت از بیماری
از آداب بیمار ی، پنهان داشتن مرض و شکایت نبردن نزد دیگران با کلماتی همچون «به بیماری و بلایی دچار شده ام که هیچ کس بدان دچار نشده است» می باشد. البته- بر اساس آنچه در روایات آمده- صرف بازگو کردن بیماری شکوه به شم...