معانی کلمه : شونیز
لغت نامه دهخدا
شونیز.(اِخ ) گورستانی است به بغداد. (از انساب سمعانی ).
شونیز. (اِ) شومیز. شومِز. زمین شیارکرده . (برهان ). شومیز. (جهانگیری ). رجوع به شومیزشود. || برزیگر و زراعت کننده . (برهان ).
فرهنگ عمید
گیاهی خودرو با برگ های یا بنفش و دانه های ریز سیاه که گذشته مصرف دارویی داشته، سیاه دانه، نانخواه، بوغنج.
فرهنگ معین
(اِ. ) سیاه دانه .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:سیاه دانه
wikijoo: شونیز
