شلتاق. [ ش ِ / ش َ ] ( ترکی ، اِ ) منازعه با کسی در باب دلایل دروغ. ( ناظم الاطباء ). جنگ و خرخشه. ( غیاث ) : در جفا ابروی شوخ تو به عالم طاق است شیوه تو همه جور و ستم و شلتاق است.میرنجات ( از آنندراج ). || تهمت. || نزاع شرعی. || همهمه. غوغا. ( ناظم الاطباء ) : از خطای عارضش هر روز حکمی میرسددوستی با ترکمانان مایه شلتاق شد.سنجر کاشی ( از آنندراج ). || اجحاف کردن. زور گفتن با چرب زبانی و حقه بازی. ...